بی قراری ...
کی اشکاتو پاک میکنه
شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه
وقتی منو نداری
شونه ی کی مرحم حق حقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییز کی چشم برات نشسته
از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیادشب برسه به فردا
کی از سرود بارون قصه برات میسازه
از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو هم میذاره
نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره ...


¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٢٩ ب.ظ توسط مهدی
دوشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٦
حال و هوای سال نو...
سال ۸۶ هم داره تموم میشه...
۸۶ سال خوبی بود کلا... مخصوصا برای من
(البته من و سوگلی
م
)
نمیدونم اما انگار این روزا حس و حال عید رو تو مردم نمی بینم زیاد... دلم تنگ شده واسه حال و هوای عیدای بچگیامون... چقد خوش میگذشت و چقد خوب بود...
بهر حال ۸۶ هر چی که بود تموم شد و دیگه هم داره نفس های آخرش رو میکشه... این سال هم مثه همه سالهی برای خیلی ها خوب بود.. برا خیلیا عالی.. و متاسفانه برا بعضی ها هم چندان خاطره های خوشی نذاشته شاید...
اما اینا مهم نیست. ایشالا که سالی که پیش رو داریم سال خوبی واسه همه باشه.. همه و مخصوصاْ، مخصو.صاً، مخصوصاً واسه سوگلیم
البته واسه هردومون کنار هم

البته سعی میکنم پست شب عید هم داشته باشم اما از همین الان سال نو رو به همه دوستام و مخصوصا هم به سوگلی
ِ گل ِ
خودم
تبریک میگم.
انشاا... که تو سال جدید دیگه انقده این سوگلی خودمو هم اذیتش نکنم... ایشالا هر چی بدی ازم دیده رو همه شو فراموش کنه و منم دیگه بچه خوبی بشم 

¤ نوشته شده در ساعت ۸:۳٢ ب.ظ توسط مهدی
دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦
w-: ... ?-:
اون از ناهار دادن خودت!!! که سر از موزه درآوردیم!!!! 
اینم از جایی که دوست جون ِ تون معرفی میکنه!!!!


اما خدائیش خیلی هـرّ ه بود!!!...(البته الان که گذشته!!! اونجا که
)



¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱٥ ب.ظ توسط مهدی
جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦
چقد حالم از دروغ بهم میخوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!......
حالا از هر کی که میخواد باشه!!!!...
و چقد از دروغ شنیدن متنفرممممممممممممممممممممم!!!!!
هر چقدم کوچیک باشه...
و از هر کی هم که باشه...










¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢٧ ق.ظ توسط مهدی
پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦
4- VALENTINE
.
HAPPY VALENTINE
.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٧ ق.ظ توسط مهدی
چهارشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٦
۳
دلم خیلی تنگ شده بود واسه اینجا نوشتن.
این ترانه مهستی رو چقد دوس دارم...
من از خدامه،
بمونی کنارم...
من که بجز تو،
کسی رو ندارم...
من از خدامه،
که نباشه دوری...
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۳۸ ب.ظ توسط مهدی
چهارشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٦
۲- ۱۳۸۷؟؟؟
سال ۸۷ رو چقد دوس دارم!!!!
.
.
.
اي خدا دلگيرم ازت...
اي زندگي سيرم ازت...
اي زندگي ميميرم و...
عمرمو ميگيرم ازت...
اين روزا بدون اينكه بخوام!!!؟؟؟ اين آهنگ يگانه رو دوس دارم. نميدونم چرا.
ارتباط اين دو تا چيزي كه گفتم رو خودمم نميدونم؟؟؟!!!
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٧ ب.ظ توسط مهدی
سهشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦
۱- شروع ؟؟؟ باره...
بازم دارم می نویسم. آخه طاقت ننوشتن نداشتم.
احتمالاْ 
واسه اونی که چینی تنهایی منو شکسته...
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳٥ ق.ظ توسط مهدی
سهشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦
این وبلاگ متعلق به مهدی می باشد
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳٠ ق.ظ توسط مهدی